مجتبى ملكى اصفهانى
66
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
قرينه اين كلمه از ريشهى « قرن » به معناى پيوستن و قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگرى است . در مباحث الفاظ ، مقصود از قرينه ، علامت و نشانهاى است كه عارض كلمه يا جملهاى مىشود و باعث انتقال به معناى ديگرى مىگردد . هرگاه بخواهيم لفظى را در معنايى غير از معناى اصلى و موضوع له آن استعمال كنيم ، نياز به قرينهاى داريم كه بفهماند اين لفظ در آن معناى مجازى استعمال شده است . مثلا در جملهى « شيرى را در حال تيراندازى ديدم » قيد « در حال تيراندازى » قرينه است بر اينكه مقصود از « شير » ، انسان شجاع است نه حيوان درنده . اقسام قرينه : 1 - قرينهى حاليه : اوضاع و احوالى را كه مقرون به كلام هستند « قرينهى حاليه » گويند . مثلا در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران ، يكى از وظايف حكومت ، ايجاد اشتغال براى يكايك مردم بيان شده است . با توجّه به اينكه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران براساس احكام اسلامى تدوين شده است و حكومت اسلامى نيز مجرى احكام اسلامى مىباشد ، معلوم مىشود كه مقصود از ايجاد اشتغال ، مشاغلى است كه از نظر اسلام ممنوعيتى نداشته باشد . 2 - قرينهى عرفى : اين قسم از قرينه ، قرينهاى است غير لفظى كه عرف و عادت برآن دلالت مىكند . مالكيّت زن يا شوهر نسبت به وسائل اختصاصى زنانه يا مردانهى موجود در منزل ، از اين قبيل است . 3 - قرينهى عقلى : هرگاه قرينه غير لفظى و براساس دلالت عقل باشد ، آن را